عشق یعنی بدونی نمیشه اما نتونی ترکش کنی
ماه من یه یادگاریه یه یادگاری که من با دیدنش یاد ستاره ها میفتم یاد اسمون... من از ستاره ی خودم خبری ندارم فقط میدونم که دیگه نیست . دیگه رفته... میدونید من هر شب ستاره هامو میشمرم. یه دونشون کمه من همیشه میشمرم.به دلم مونده یه بار وقتی دارم میشمرمشون همه باشن... اما نیست... اما یه ستاره نیست و من دلم میگیره... من هر شب به جای خالیش تو اسمون خیره میشم... دلم میگیره از نبودنش.... روزی که تو به دنیا اومدی اسمون در حسرت از دست دادنت گریه کرد...تولدت هزاران بار مبارک توی اخرین شب پاییز اشکی چکید بر زمین... اشکی از چشمان یه کوچولوی ناز شب تمام شد و ان موقع بود که برای اولین بار شب را دیدیم حالا سالی گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگی کوچولو افزوده می شود می شنوی ؟ از همه سو می گویند: تولدت مبارک نمیدانم چگونه عاشقانه ترین روز خدا را جشن بگیرم وقتی تو در کنارم نیستی چگونه این لحظه های زیبا را با تو قسمت کنم وقتی حضورت ممکن نیست کاش در کنارم بودی و می دیدی که برای روز میلادت از عمیقترین دریاها از بلندترین کوهها و از سخت ترین صخره ها خواهم گذشت کاش در کنارم بودی و میدیدی چگونه در جعبه ای رنگارنگ قلبم را به تو هدیه میدهم کاش در کنارم بود.. اما حالا که از هم فرسنگها دوریم بدون که در سخترین لحظه ها شادترین روز خدا را تنها جشن گرفته ام فقط به یاد تو عاشقانه ترین رویای من تولدت مبارک یک سال گذشت یک سال دیگر پر از یاد و خاطره های با هم بودنمون... و لحظه های عشق کردنمون زندگی پر از عشق و امید از همین تکرار توست که حالا اینجای قصه ایستاده ایم یادت که هست نازنینم زیر همین گنبد کبود که قصه هامونو شروع کردیم و حالا به این می اندیشم که اگر نیومده بودی من در کدامین قصه پرسه می زدم این چیزا مهم نیس مگه نه مهم نیس ته قصه به کجا می رسه حتی مهم نیست که مهم هس یا نه فقط میخواهم در این مکان زادروزت را جشن بگیرم تا سالهای دور هرسال که میبینم تکرار شدنت را بیشتر به خودم میبالم مغرور تو را داشتن تو تکرار می شوی من مغرور تر تو تکرار می شوی من عاشقتر میلادت مبارک ماه من غصه نخور ، دنیا رو بسپار به خدا هردومون دعا کنیم تو هم جدا،منم جدا رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ای ستاره ها ، ستاره ها، ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟ نمیگم عوض شدی نه تو هنوزم مهربونی حدسش و من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی روزی اول این عشق اشتیاقت تازه تر بود حالا با صد تا التماسم واسه من شعر نمی خونی بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی گفتی تنها نامه ی من تو دست همه ست عزیزم نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشونی بنویسم روی پاکت با یه تیکه یاد غربت برسه به یه ستاره به یه عشق اسمونی پشت پنجره نشستم واسه ی تو می نویسم که شاید رد شه از اینجا سایه ی محو جنونی یه روزی خوندم یه جایی از عزیز بی وفایی واسه ی دوام یک عشق عاشقو باید برونی صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزیزم تو که نیستی مثل اونها تو خود رنگین کمونی نه جواب نامت این نیست اونو بعدا مینویسم که سلام گلدونا رو به گلدوناشون برسونی گفتم اینو بنویسم که دوست دارم عزیزم بیشتر از تو می دونم من که تو اینو نمیدونی سلام سلام خیلی سلام خوبین؟ اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میدونین چقد بود نیومده بودم سر بزنم.ببخشید دیگه قول میدم دیگه نذارم دلتون واسم تنگ شه ولی خارج از شوخی خیلی دلم براتون لک زده بود. خب چه خبرا؟ همه چی مرتبه؟ من نبودم اتفاقی که نیفتاده هان؟ حواستون که جمع بود؟ واییییییییییییییییییی تو این مدت خبر زیاد بود.اتفاقای هم افتاد.بعضیاش خوب بعضیاش بد. خدارو شکر گذشت... خب ...حرف زیاده ولی الان نمیشه گف.یه مطلب مامان میذارم براتون تا اپ بعدی بقیه حرفا رو بزنیم. قربون همه بای بای من به اندازه ی یک اسمان دلم گرفته می خواهم گریه کنم.می خواهم فریاد بزنم.کاش می توانستم خودم را از خود بیچاره ام بگیرم.کاش می توانستم نباشم ُ بمیرم.کاش می توانستم خود را از این شب طولانی رویاها برهانم . کاش می توانستم خاموش شوم و زبان فرو بندم. فنا شوم. محو شوم.... من از این روزگار خسته شده ام. از این لحظه هایی که حال مرا نمی فهمند و گند می گذرند بیزارم...من از تمام باید ها و نباید ها متنفرم.... شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن ادمای مهربون و با وفا دروغ میگن اونا که میگن تا همیشه دیوونتونن بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن اونا که می ان به این بهونه ها،که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ میگن اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده به تموم اسمونا ، به خدا دروغ میگن اونا که با قسم و ایه می خوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا ، دروغ میگن رد شدی اولا خوب بودی با من ولی حالا بد شدی ببینم رفتی کجا ، بد شدنو بلد شدی؟ اولا چشمه بودی زلال و مهربون و پاک جلوی عاشقیمون اما حالا یه سد شدی بیا کارنامتو از دست نگاه من بگیر نه بذار قبلش خودم بهت بگم ، که رد شدی سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوزم دل پر میکشه برای به تو رسیدن نگرانی اسمون من وتو یه مدته سیا شده گفتن دوست دارم کم شده ، کیمیا شده اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من و تو خدا شده رنگ و رو رفته شده خدافظی حتی سلام تا عزیزم ، پر کشیده اون به جاش شما شده اون حسادتا که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده اون دسا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمیدونم ، ولی رها شده ما قرار نبود مث بقیه زندگی کنیم چرا حرفامون مثه تموم ادما شده گنبد عشق من و تو ضریحاش طلایی بود طلاها ریخته و جنس گنبدا بلا شده نکنه خدا نکرده دل تو چه جور بگم کسی رو یه جایی دیده یعنی مبتلا شده ما رو چشممون زدن ، ما که با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داریم که قحطی وفا شده کسی که مراقب عاشقیمون بود همه وقت حالا به شکستن عهدا بی اعتنا شده من یه مدته تحمل میکنم غصه ها رو به خودم میگم شاید راس راسی اشتبا شده اما نه ، دیدم که عشق روزای اولمون رنگ عادت بد روزا و هفته ها شده دل من دستاشو برده اسمون اون ور ماه چشمامم خونه ی امن ابرای دعا شده اما کاش اون کسی که دیروز می گفت مال منه خیلی راحت بگه که دیگه ازم جدا شده... چشات دیگه از من خسته سیره اما هنوز چشمای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره . مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه شود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم جگرم سوخت تا به فراموشی سپردمت پس چرا امده ای باز من که به خدا سپردمت من چو برف بودم و او چو کوه برف اب شد به پای کوه و بجا ماند کوه... مثل باد سرد پاییز غم لگدی به من زد حتی باغبان هم نفهمید که چه افتی به من زد یاد باد انکه ز ما وقت سحر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد ای کاش که دل از سینه برون می بود نهری روان ز دل پرازخون می بود سنگ بود و دل نبود در این سینه دل بسته به هرچه مکر و افسون بود بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد... نکنه خدای نکرده سفر بهت بسازه عوض کنه هواتو،اب و هوای تازه نکنه خدای نکرده یادت نمونه اشکام یادت بره چه خستم ،یادت بره چه تنهام... گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم هیچ وقت نشد نفهمیدی که من فقط تو رو دارم بگین که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش.... نمی گویم فراموشم کن هرگز فقط گاهی به یاد اور اسیری را که می دانی از یادش نخواهی رفت، نخواهی رفت ،نخواهی رفت... گفتی گه مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله نیست گفتم که کمی صبرکن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست کمی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست برای تمام دلتنگی ها دلتنگم برای تو...من...ما و هرچه بین مان گذشته است برای عشقمان هنوز هم زیباتر از همیشه لحظه هایمان را در خود جای داده است همان عشقی که با یک نگاه متولد شد و با یک سلام جان گرفت همان عشقی که لبختندت اب حیاتش بود اما نیم دانم چرا یکباره دیگر سراغی از ان نگرفتی ان هم درست زمانی که می خواست به ثمر نشیند تو می توانستی... اما نخواستی... در حالی که من میخواستم اما نتوانستم...... its also for freinds who love each other better than lovers happy valentines day your word is my food,your breath is my wine.you are every thing to me. happy valentines day if the only possibe way we can be togther is in dreams,then awill sleep for ever امشب ای ماه به درد دل من تسکینی اخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چه ها میبینی فردا اگر از راه نمی امد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانه ی عشقم را د رافتاب عشق تو می خواندم دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی درنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی انچه از غم هجران تو بر جان من است کهنه فروش داد می زد اسباب کهنه می خریم چراغ شکسته می خریم بی اختیار داد زدم کهنه فروش دل شکسته می خری ای که از اول جاده شدی به سکوت گرفتار منو از خاطره کم کن تا ابد خدانگهدار خداوندا کفر می گویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نمی دانم نمی دانم مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی تو مسئولی خداوندا به این اغاز و پایانم رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها ،چه شد که او مرا نخواست ای ستاره ها ،ستاره ها ،ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟ صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو اکنون منم که دردل این خلوت و سکوت ای شهر پر خروش،تو را یاد میکنم دل بسته ام به او تو اورا عزیز دار من با خیال او دل خود شاد می کنم اسمان چشمهایم مال تو اشکهای جانگدازت مال من خنده های دلگشایم مال تو بی قراری،درد و رنجت مال من باغ سر سبز خیالم مال تو دشت غمناک وجودت مال من خنده های وقت وصلت مال تو انتظار و صبر و هجرت مال من عاشقم،عاشق ستاره های صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هرچه نام توست بران من با لبان سرد نسیم صبح سر میکنم ترانه ای برای تو من ان ستاره ام که درخشانم هر شب در اسمان سرای تو ای که دل بردی ز دلدار من ازارش نکن/انچه او در کار من کرده است در کارش نکن خداحافظ ای همنشین همیشه/خداحافظ ای داغ بر دل نشسته/تو تنها نمی مانی ای مانده بی من/تو را می سپارم به دلهای خسته. همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد/ لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد/ روی ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجا/ چراازاونور ابرا دیگه بیرون نمیاد/ نیت تو واسه فال قهوه کردم ولی حیف/ عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد/ منوکشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه/ چرااز این دل دیونه یکم خون نمیاد/ مگه تو بی خبری مومو پریشون میکنم/ دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد/ دلت ازبسکه سفیده و لطیفه مثه برف/ از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد/ تودلم فقط یه بار مهمونی بود ،واومدی/ درا رو بستم ازاون وقت دیگه مهمون نمیاد/ صدای بارون قشنگه به شیشه که میخوره/ اما با غم نجیب روی ناودون نمیاد/ دو سه بار واست نوشتم مثه اینه میمونی/ تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمیاد/ عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز/ یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمیاد/ نمیگی دلی که به مرمتش فک میکنی/ هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد/ زندگی بازیه شطرنجه ومن منتظرم/ طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد/ گاهی وقتا اونقدر اب وهوام ابری میشه/ که قد اشکای من ازرود کارون نمیاد/ گاهیه باخودم میگم شاید میخاد ذوق بکنم/ اما معلومه نخاد بیاد که پنهون نمیاد/ اونکه برای دیدنش ستاره هارو میشمری/ اهل نازه پس بایه خواهش اسون نمیاد/ توی نامه اخری کلی دلیل اورده بود/ مثلا چون تشنه ان یاسای گلدون نمیاد/ لا اقل کاش راستشو برای من نوشته بود/ کاش واسم نوشته بود بخاطر اون نمیاد 
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تارمو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید !شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام...
![]()
![]()
![]()

که در قابی کوچک و غبار آلود![]()
![]()


نوشته شده در 88/11/19ساعت
8 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 88/09/30ساعت
9 بعد از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 88/09/04ساعت
9 بعد از ظهر توسط لیوسا| |
دوستای عزیزم سلام
نوشته شده در 88/08/22ساعت
0 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
دروغ میگن
نوشته شده در 88/02/10ساعت
5 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 88/01/17ساعت
10 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 87/12/22ساعت
9 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 87/11/30ساعت
9 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
love is not only for lovers
نوشته شده در 87/11/24ساعت
10 قبل از ظهر توسط لیوسا| |
نوشته شده در 87/11/08ساعت
6 قبل از ظهر توسط لیوسا| |


